یادم میاد سال 80 بود و تازه تازه موبایل داشت می اومد کاشون(هاهاهاهاهاهاها)خلاصه اینکه چند تا بچه پولدار مثل این حسین آقا موبایل داشتن از اون موبایلا که کارخونه ساجم هنوز یه کوره آجر پزی بود.یه شب این حسین آقای ما از شانس بدش اومده بود سفارت قم تو کاشون .اونشب هم من بودم ,حاجي نصرت رضا پونصد ,علي فرصت, اره اوره, اينا خيلي بوديم ...و یهو حسین آقا دست کرد تو کیفش و شاهکار کارخونه ساجم را به رخ کشید .ما هم که نمی خواستیم کم بیاریم , با \\\\\\\\\\\\\\\"م.ج\\\\\\\\\\\\\\\" یه برنامه ریختیم براش ,بلایی سرش آوردیم که تا صبح نخوابید (سانسور شد .بببببببییییییبببب)و دیدیم دادشمون نماز صبح خون شده و فرار را بر قرار ترجیح داده و الفرار.
نتیجه اخلاقی:
شب خونه افراد غریبه نخواب
خوابیدی, دست تو کیفت نکن
کردی ,موبایل ساخت ساجم بیرون نیار
آوردی, به رخ نکش
کشیدی, اطرافتو نگاه کن
نگاه کردی ,بشمرشون
شمردی, دیگه نخواب
خوابیدی,نماز صبح نخون
خوندی,فرار نکن
کردی,بزار بچه محله تون بدونن
هر چند ممکن است فراموش کرده باشی.ولی دادا ما یادمون نی می ره
هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
نگارنده : محمد حسين خرم تاریخ ارسال : 1389/4/26-18:13:04